غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

318

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

لقب يافت و در سنهء تسع و خمسمائه سلطان محمد بن ملكشاه بعالم مخلد انتقال نموده پسرش سلطان محمود قائم‌مقام گشت و در سنه اثنى عشر و خمسمائه مستظهر خليفه نيز درگذشت ذكر المسترشد بالله ابو منصور فضل بن المستظهر بالله در روز وفات مستظهر اكابر و اصاغر بغداد بر خلافت پسرش فضل اتفاق نموده او را المسترشد باللّه لقب دادند مسترشد بصفت فصاحت و بلاغت اتصاف داشت و معنى بسيار در ضمن اندك لفظى بر لوح بيان مىنگاشت و بتكبر موصوف بود و به مهابت و سياست معروف لاجرم از دبيس بن صدقه صاحب حله و سلاطين سلجوقى چندان حسابى برنگرفت و ميان ايشان مخالفت و محاربت اتفاق افتاده خليفه در سنهء تسع و عشرين و خمسائه بدست سلطان مسعود سلجوقى گرفتار گشت و سلطان مسترشد را در خيمه محبوس كرده جمعى از ملازمان بر وى گماشت و هم در آن ايام بعضى از فدائيان ملاحده فرصت يافته به زخم خنجرى جان‌ستان خليفه را شهيد ساختند و سلطان مسعود بمراسم تعزيت قيام نموده فرمود تا جسد او را بمراغهء تبريز برده در مقبرهء يكى از اتابكان آذربيجان مدفون گردانيدند مدت خلافت مسترشد هفده سال و شش ماه و بيست روز بود و اوقات حياتش چهل و سه سال وزارتش در اوايل تعلق بجلال الدين ابو على حسن بن صدقه ميداشت و در اواخر ابو القاسم على بن طراد زينبى رايت وزارت برافراشت گفتار در ذكر وقايع ايام خلافت المسترشد بالله و بيان انتقال بعضى از علماء فضايل دستگاه در اوايل ايام خلافت مسترشد برادرش ابو الحسن از بغداد گريختند بحله رفت و روزى چند در پناه دولت دبيس بن صدقه بسر برد و مسترشد نقيب النقباء شرف الدين على زينبى را بطلب برادر نزد دبيس فرستاد صاحب حله جواب داد كه چون ابو الحسن التجا بما نموده تسليم كردن او خلاف مذهب اهل مروتست لاجرم نقيب النقبا مأيوس بازگشت و ابو الحسن بعد از روزىچند از حله بواسط شتافت و مردم را بخلافت خويش دعوت كرد و دبيس بن صدقه بنابر التماس مسترشد متوجه دفع او گشته ابو الحسن روى بوادى فرار آورد و فوجى از لشكريان دبيس او را تعاقب نموده و گرفته به نظر دبيس رسانيدند و دبيس ابو الحسن را ببغداد فرستاد و بقولى مسترشد از برادر عفو فرمود و او را نوازش نمود و روايتى آنكه اشارت كرد تا جامهء سرخ دربر ابو الحسن پوشانيدند و قلادهء از خرمهره در گردنش آويخته او را بر شترى نشاندند و غلامى رومى رديفش ساختند و به اين هيات ابو الحسن را در گرد اسواق بغداد گردانيدند و غلام هر لحظه دره بر پشتش مىزد و در مرآت الجنان از ابن حمزه مرويست كه در سنهء ثلث عشر